سيد محمد كمره اى

183

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

تقاضاى رفع توقيف از جرايد به قدر ساعتى هم آنجا نشسته ، عنوان كرد كه برحسب آمدن معاون السلطنه و نير السلطان و صبا به منزل من و اينكه ديگر در جرائد به‌هم فحاشى نكنند من رفتم نزد صمصام السلطنه و تقاضاى رفع توقيف از جرايد نمودم ، او هم دست روى چشم گذاشته قبول نمود . انشاء الله حالا ديگر بايد كار كرد و كميته را بايد انتخاب نمود . شما را هم گفته‌ام اگر در كميته انتخاب نشويد ، كميته ، كميته نيست . بنده هم واقعا از اين حرف‌ها و وعده‌ها كيف مىكنم كه جزو كميته شوم ، خاصه در اين موقع كه [ به ] عقيده‌ام تشكيلات حزبى خيانت است ، خاصه با بودن چند نفر شارلاتان‌ها كه جزو كميته هم بشوند . گفتم اولا آنكه من در مراكز نمىتوانم كار بكنم ، پادويى را خوب از عهده برمىآيم ، ثانيا افراد دمكرات بيست و يك ماه قبل بعد از شنيدن ادله من بر صلاح تشكيلات امروزه ملى و رأى اكثر آن‌ها بر اينكه صلاح امروزه هم تشكيل حزبى است من داخل تشكيل حزبى نمىشوم . بعد ساعت سه از شب بلند شده آمدم دو سير پنير گرفته خانه آمده نان و ماهى و پنير و سبزى نعنا و تربچه قرمز خورده ، از [ منشاء ] نعنا و تربچه پرسيدم ، گفتند عصرى از خانه آقاى عين الممالك آوردند . تشكر عملى كه خوردم از آقاى عين الممالك شد . بعد خوابيدم . به دارزدن فهيم الممالك قاتل ميرزا مصطفى خان و مردن مادرش پاى دار پسرش سه‌شنبه 25 رجب . - صبح بعد از چايى قدرى در باغچه چون تازه آب آمده بود علف‌ها را كنده ، دو و نيم از آفتاب بالا آمده بيرون آمدم سوار واگون ، در توپخانه جمعيت زياد و جلو نظميه ، دار برپا ، منتظر فهيم الممالك نوهء شريف العلماء خراسانى قاتل ميرزا مصطفى خان بودند . من نمانده ، سوار واگون شمس العماره ، پياده رفتم درب دكان ميرزا عباس خان حكاك ، بسته بود ، برگشته درب مسجد سيد عزيز الله ، نيم سير تخم شلغم به سيصد دينار گرفته ، رفتم حجره آقا ميرزا على اكبر انتيكه فروش به جهت صحافى قرآن . گفت هنوز به صحاف نداده ، منتظرم جلد قديمى مناسب از خودم پيدا كرده به صحاف با قدرى كاغذ قديمى از خودم بدهم . بعد بيرون آمده رفتم مطبعه ، ديدم هنوز اوراق را تمام نكرده ،